نظر علي الطالقاني
265
كاشف الأسرار ( فارسى )
مىشكافد و دل مىگدازد و پشت مىشكند . رجوع كن به سورهء اعراف ببين حكايت آنان را كه ميمون شدند . نستجير باللّه و نستعينه . امر دوّم در بيان وجوب امر به معروف . اما وجوب شرعى او از مقام اجماع و تواتر گذشته و مسلّمى فريقين است و در نزد اهل علم از ضروريات دين است . و امّا وجوب عقلى او بدان كه هر كه قائل است به حسن و قبح عقلى از فرقهء ناجيه و طائفهء معتزله ، قائل است به وجوب لطف . زيرا كه ترك لطف نقض غرض است و قبح و امتناع نقض غرض از بديهيات است ؛ و مراد از لطف اين است كه اگر كسى از ديگرى مطلب خواهد كه آن مطلب واجب و لازم باشد پس بر او واجب است كه هر چه آن فاعل را به طاعت نزديك كند و هر چه او را از معصيت دور كند فراهم بياورد به شرطى كه به حد الجاء و اضطرار نرسد . مثلا اگر تو كسى را مهمان كنى و بدانى كه به محض اخبار نمىآيد بلكه بايد از مقربان خود كسى را بفرستى و يا به اين هم نمىآيد تا اسب نفرستى و يا به اين هم اجابت نمىكند تا كتابتى بنويسى و هكذا ، بر تو همهء اينها واجب است و اگر نكنى نقض غرض خود نمودهاى . حال گوئيم شكى نيست كه امر به معروف از اعظم الطاف است ، پس بر خدا واجب است كه هم خود امر به معروف نمايد و هم بر مردم واجب سازد كفاية كه امر به معروف نمايند . و خدا خود به أتمّ انحاء امر به معروف نمود . و آنچه شنوى كه بر خدا واجب نيست زيرا كه اگر بر او واجب باشد قيام نمايد و چون بر اين واجب قيام نمايد الجاء لازم آيد باز نقض غرض گردد و اگر قيام ننمايد قبح و خلاف حكمت لازم آيد ، زنهار كه نشنوى . زيرا كه معنى امر به معروف واداشتن به طاعت است و هر چه زايد بر اصل بيان تكاليف باشد امر به معروف است اگر چه اصل بيان از اكمل انحاء واداشتن به طاعت است لكن اصطلاح ، مساعدت شمول اين لفظ مر او را ظاهرا نمىكند . حال گوئيم هر چه خدا زائد بر اصل بيان تكليف و شرايط تكليف از براى هر كس مهيا نموده همه امر به معروف خداست و اين دو قسم است ، يكى داخل در تو يكى خارج از تو . اما در تو ، زياده بر عقل و شنيدن و فهميدن تكليف ، در تو حيا و قوهء خجالت قرار داد و گاهى به نعمتها و اجابت دعاها و گاهى به بلاها و مصيبتها و